اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

105

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و آنجا به هيچكس كار مگير و مردم را در ميان مكه و مدينه بترسان و آنان را ترسيده و رميده ساز سپس پيش رو تا به صنعا رسى چه ما را در آن پيروانى است و نامه آنان به من رسيده است . پس بسر بيرون رفت و به هيچ طايفه اى از طوايف عرب نمىگذشت مگر آنكه دستور معاويه را انجام مىداد تا به مدينه آمد و فرماندار آن ابو ايوب انصارى بود ، پس از مدينه كناره گيرى كرد و بسر به شهر در آمد و بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم مدينه مثل بد براى شما است : * ( قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون ) * [ 1 ] ، « قريه اى كه آسوده و آرام بود ، روزيش فراوان از هر جايى بان مىرسيد ، پس بنعمتهاى خدا كافر شد ، پس خدا جامه گرسنگى و ترس به آنان چشانيد بدانچه مىكردند . » هان كه خدا اين مثل را بر شما نهاده و شما را شايسته آن قرار داده است ، زشت باد روها . گفت : پس جابر بن عبد الله انصارى نزد ام سلمه همسر پيامبر خدا رفت و گفت : همانا من بيم دارم كه كشته شوم و اين هم بيعت گمراهى است ؟ گفت : هر گاه چنين است پس بيعت كن چه تقيه اصحاب كهف را وادار كرد كه صليبها مىپوشيدند و با قوم خود در عيدها حاضر مىشدند . بسر خانه هايى در مدينه ويران ساخت سپس رهسپار شد تا به مكه آمد ، پس رفت تا به يمن رسيد و عامل على بر يمن عبيد الله بن عباس بود و خبر به على رسيد پس بخطبه ايستاد و گفت : ايها الناس ان اول نقصكم ذهاب اولى النهى و الرأى منكم الذين يحدثون فيصدقون و يقولون فيفعلون و انى قد دعوتكم عودا و بدءا و سرا و جهرا و ليلا و نهارا فما يزيدكم دعائى الا فرارا ، ما تنفعكم الموعظة و لا الدعاء الى الهداية